شيخ حسين انصاريان
487
اهل بيت (ع) عرشيان فرش نشين (فارسى)
انفاق دو پيراهن و مال ريان بن صلت مىگويد : در خراسان بر درب خانهء حضرت امام رضا عليه السلام بودم ، به معمر گفتم : به خود مىبينى كه از سرورم بخواهى پيراهنى از پيراهنهايش را به من بپوشاند و از درهمهايى كه به نامش سكّه زدهاند به من ببخشد ؟ معمر گفت : بىدرنگ وارد بر حضرت شدم ، حضرت سخن را اين چنين شروع كرد : اى معمر ! ريان نمىخواهد از پيراهنهاى خود به او بپوشانيم و از درهمهاى خويش به او ببخشيم ؟ ! گفتم : سبحان اللّه ! اين همان سخن او است كه تازه در آستانهء درب به من گفت ! حضرت خنديد ، سپس فرمود : بىترديد مؤمن كامياب است ، به او بگو نزد من آيد . مرا به سراى حضرت برد ؛ به آن بزرگوار سلام گفتم ، سلامم را پاسخ گفت ، دو پيراهن از پيراهنهايش را خواست و به من داد ، هنگامى كه از پيشگاه مباركش برخاستم سى درهم در دست من گذاشت « 1 » . پرداخت قرض سنگين ابومحمّد غفارى مىگويد : قرض سنگينى بر عهده داشتم ، نزد خود گفتم : راهى براى ادايش جز كمك جستن از سيد و مولايم ابوالحسن على بن موسى الرضا عليهما السلام ندارم ، هنگام صبح به خانهء حضرت آمدم و اذن ورود خواستم ، به من اذن داد ؛ وقتى وارد شدم به من گفت : اى ابا محمّد ! حاجتت را مىدانم ، اداى دين تو بر عهدهء ماست . چون شب شد غذايى براى خوردن آوردند و ما غذا خورديم ، حضرت فرمود : شب را نزد ما بيتوته مىكنى يا مىروى ؟ گفتم : سرور من ! اگر حاجتم
--> ( 1 ) - قرب الإسناد : 148 ؛ بحار الأنوار : 49 / 29 ، باب 3 ، حديث 1 .